1392/1/7 2759

در جستجوی زمان از دست رفته یا به جستجوی زمان گمشده (به فرانسوی: À la recherche du temps perdu) عنوان رمانی نوشتهٔ مارسل پروست نویسندهٔ فرانسوی است. این رمان در ۷ جلد نوشته شده که هرکدام نامی مستقل دارند.

معرفی کتاب: در جستجوی زمان از دست رفته، اثر جاودانه ی مارسل پروست


در جستجوی زمان از دست رفته یا به جستجوی زمان گمشده (به فرانسوی: À la recherche du temps perdu) عنوان رمانی نوشتهٔ مارسل پروست نویسندهٔ فرانسوی است. این رمان در ۷ جلد نوشته شده که هرکدام نامی مستقل دارند.

پروست این رمان عظیم را بین سال‌های ۱۲۸۷-۱۲۸۸(۱۹۰۸-۱۹۰۹ میلادی) تا ۱۳۰۱(۱۹۲۲ میلادی) نوشته، و بین سال‌های ۱۲۹۲(۱۹۱۳میلادی) تا ۱۳۰۶(۱۹۲۷میلادی) منتشر کرده‌است (سه جلدِ آخرِ کتاب پس از مرگ وی چاپ شد). این رمان چندان به تشریحِ کلاسیکِ یک «داستان» نمی‌پردازد، بلکه از ورایِ داستانِ اصلی (پروست در جایی می‌گوید : «متاسفانه کتابم را با ضمیرِ "من" شروع کردم و فوراً همه فکر کردند، که به جای جستجویِ قوانینِ کلی، من در حالِ تجزیه و تحلیلِ خود، به معنایِ انزجارآمیزِ کلمه، بودم») یک تحلیلِ عمیقِ ادبی، هنری، فلسفی و اجتماعیِ جامعه فرانسه در اواخرِ قرنِ ۱۹ و اوایلِ قرنِ بیستِ میلادی (آنچه در تاریخِ فرانسه جمهوری سوم نامیده می‌شود) به دست می‌دهد. همچنین نحوه استفاده مارسل پروست از زبانِ فرانسه و جمله سازی او که شکلی بدیع و نو در ادبیات فرانسه بود آن را به کلی از سایر آثارِ ادبی هم زمانش متمایز می‌کند. این کتاب را مهدی سحابی با عنوان در جستجوی زمان از دست رفته به فارسی ترجمه کرده و نشر مرکز آن را منتشر کرده‌ است.

بعضی رمان ها با تکرار نامشان جاودان می شوند، با سوالی که با دیدن عنوان رمان در ذهنتان شکل می گیرد، با هیجانی که از دانستن محتویات آن در شما شکل می گیرد و با خواندن سطوری که شما را با جریان کلمات خود همراه می سازند. در جست و جوی زمان از دست رفته. اولین چیزی که به یاد شما می اندازد زندگی ست. شاید نگاهی به ساعتتان بندازید و شاید به یکباره خاطرات خوب و بد زندگیتان جلوی چشمانتان ظاهر شود. این جست و جویی است در گذشته و یا نگاهی به آینده؟ پاسخ، مربوط به گذشته است. شاید چون ما وامدار مرگیم، باید زندگی کنیم، این همان چیزی است که سلین در مرگ قسطی اش، بیست سال اول زندگی را تببین می کند و پروست در این شاهکار بزرگ قرن، یک عمر را؛ همان طور که در پایان این سفر عظیم ما زمان بازیافته را می خوانیم. چیزی که گویی در نهایت، نویسنده به آن دست یافته است . 

نوشتن در مورد این رمان خود کتابی ست. نمی دانی از کجا شروع کنی، مثل این است که بخواهی سنگ به سنگ اهرام مصر را توصیف کنی و واقعا ً نمی دانی با این طوفان کلمات چگونه برخورد کنی، واژه ی باشکوه برای این رمان کوچک است. شکوهی به مراتب بیشتر از کلیساهای جامع گوتیک، اپراهای واگنر و بتهوون و تمامی اکسپرسیونیست ها. اما چیزی که بیش از هر چیز از این رمان دریافتم این است که تمامی کتاب از یک دغدغه، نشئت می گیرد، دغدغه ای به نام هراس از مرگ و ترس از مُردن و نگفتن آن همه واژه ای که روانت را می خورند. این جریانات برای مردم عادی قابل فهم نیست. این که مغزت پر از کلماتی باشد که خودشان را به در و دیوار می کوبند تا خارج شوند ولی نمی توانند، زندگی را به حقارت می گیرند و خودشان را وقف توصیف و ذهن گرایی محض و تخیلی باورنکردنی می کنند که هیچ چیز را یارای مقابله با آن نیست. این گونه می شود که عظیم ترین توصیفات یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ ادبیات به شرح بیماری محدود می شود و با این هم موافقم که درصد زیادی از شاهکارهای ادبی پر از حالات انسان های بیمار است . از داستایوسکی و کافکا گرفته تا سلین و هدایت و میشیما و فاکنر و وولف و جویس، انسان های عادی چیزی را خلق نمی کنند که جاودانه شود و همیشه این متفاوت ها هستند که جاودانه می شوند. در جست و جوی زمان از دست رفته، یکی از این متفاوت هاست .

درباره ی رمان همین بس که هفت جلد است و در این مقاله فقط فرصت می کنیم راجع به جلد اول آن یعنی طرف خانه ی سوان صحبت کنیم. به نظرمن دومین رمان برتر قرن، بعد از اولیس است و این فقط سلیقه ی من است و یقینا  بقیه نظر دیگری نسبت به این خواهند داشت ولی شکی نیست که این دو رمان ، همیشه بر تارک ادبیات مدرن می درخشند و همراه با برادران کارامازوف داستایوسکی و جنگ و صلح تولستوی، بزرگترین وعظیم ترین رمان های تاریخ ادبیات را شامل می شوند . 

نخست به سبک شناسی این اثر می پردازیم: رمان سبک سیلان ذهن را دارد، منتها با تفاوت هایی که هر کدام از نویسنده هایی که در این سبک نوشته اند، دارند. سبک پروست بیشتر بر پایه ی توصیفات خارجی و روایت خطی داستان است. او مانند وولف فکر قهرمانش را در پاره ای از زمان به دام نمی اندازد و از او نظر نمی خواهد. قهرمان او فقط روایت می کند. او یک قهرمان دارد و این قهرمان گاه اول شخص به توصیف می پردازد و گاه در نقش یک سوم شخص ظاهر می شود. ما تلاقی سوم شخص و اول شخص را داریم، منتها در این جا هم، سوم شخص به درون ذهن قهرمانش رفته و از جانب او سخن می گوید. پس روایت در جست و جوی زمان از دست رفته، روایتی تکی است و مانند آثار فاکنر و وولف، جمعی نیست. این قهرمان اصلی داستان است که از دوران طفولیت تا بزرگسالی به روایت می پردازد و فقط جای این راوی ها، به ظاهر تغییر می کند و او گاهی می بیند، گاه می شنود و گاه تصور می کند و گاه به هاله ای از کابوس و الهام و رویا فرو می رود و برداشت های خویش را به تصویر می کشد. مهم ترین عنصر در سبک سیلان ذهن، در کنار شخصیت پردازی راوی، زمان است. با این وجود روایت زمانی جستجو ، فاقد پیچیدگی های زمانی آثار وولف است. پروست در کنار دست کاریهای زمانی که در روایتش می کند، رشته ی کلام را از دست نمی دهد و خواننده ی خود را چندان درگیر یافتن زمان ها نمی کند. برای او خود زمان اهمیت کم تری نسبت به شخصیت ها و مکان ها دارد .

ریتم روایت یکسان است و از منطق خوبی برخوردار است. پس خواننده ی او از نظر درک زمانی چندان دچار مشکل نمی شود و چالش اصلی خواننده ی این رمان، روایت شخصیت ها و مکان هاست و زمان، حلقه ی ارتباطی این هاست که به رمان، شکل داستان می دهد. به خاطر همین است که اعتقاد دارند که می شود رمان را از هرجایی شروع کرد و خواند. چون رمان همچون دیگر رمان های سیلان ذهن ، داستان محور نیست و این اهمییت و تاکید بیشتر آنها بر زمان نیز به همین دلیل است که جنبه ی داستانی رمان از بین نرود و از فرم رمان خارج نشود . این رمان از دیگر رمان هایی از این دست، کم تر ریشه در داستان دارد و همه ی آن حدیث نفسی سترگ و باورنکرنی ست. جلد های مختلف این رمان نیز همین ویژگی را دارند و در هر کدام ، جداگانه در کلمات می توان شیرجه زد، بدون این که هراسی داشته باشید که چیزی را از دست داده اید . با این که فرم آن سریال گونه است ولی به هیچ وجه ریشه در زنجیره های داستانی کلاسیک ندارد. شاید این سوال برای ما پیش بیاید که اگر راوی یکسان است ، پس چگونه می شود که او از کورترین نقاط زندگی اشخاصی چون سوان آگاه است؟ سوالی بجاست و در تمامی مدت خواندن این رمان با من همراه بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر این گونه نبود که اصلا ً سیلان ذهن نمی شد. راوی زندگی این شخصیت ها را، که در زندگی اش تاثیر بسزایی دارند، را دیده و از آنها شنیده و بعد تجزیه و تحلیل کرده، حتی خودش را به جای آنها گذاشته تا درنهایت به این نتایج رسیده و در قالب داستانی آورده است . پس او نه تنها زبان خودش و بیان کننده ی حدیث نفس خویش است  بلکه زبان دیگران و حدیث نفس آنان نیز است . 

در تبیین درون مایه ی یک رمان، مهم ترین نکته در درجه ی اول این است که بنیان های رمان بر چه اساسی ست. بنیان های جست و جو براساس بیماری، ترس از انزوا و فراموشی و ضعف اراده، دلشوره و البته عشق است. رمان در همان آغاز این تصورات را برای ما آشکار می کند:

"دیر زمانی زود به بستر رفتم. گاهی ، هنوز شمع خاموش نکرده، چشمانم چنان زود بسته می شد که فرصت نمی کردم با خود بگویم: دیگر می خوابم. و نیم ساعت بعد، از فکر این که زمان خوابیدن است بیدار می شدم " این حس از همان آغاز به خواننده منتقل می شود. رمان با خواب و رویا شروع می شود و رویای خلق چیزی، گونه ای رویای خودکفا گونه، آنجا که چند لحظه بعد می گوید: "گاهی ، به همان گونه که حوا از دنده ی آدم پدید آمد، در خواب زنی از کشیدگی رانم زاییده می شد. لذتی که می رفتم بچشم او را پدید می آورد و می پنداشتم که آن لذت از اوست . تنم که گرمای خودش را در او حس می کرد ، می خواست با او درآمیزد"

چند صفحه ی اول رمان انسان را شوکه می کند، چیزی شبیه به پیچیده ترین فلسفه ها و آن قدر ملموس که ما را به شک می اندازند که آیا این ها ریشه در واقعیت دارند یا همه تصوری واهی ست؟ زبان، زبان کودکی ست که بسیار بزرگ می نماید، بعد توصیف ها شروع می شود ، توصیف هایی که بزرگترین دغدغه ی راوی را هر چند وقت یکبار نشان می دهد: عشق به مادر که اودیپی نیست ولی این جور می نماید و بیش از هر چیز ریشه در ترس او از انزواست . 

فصل اول رمان، کومبره است. منطقه ای ییلاقی که حوادث در آنجا رخ می دهند. دل شوره ی نویسنده در ادامه بیشتر می شود و در جایی به صراحت به آن اشاره می کند :

"تنها کسی از ما که آمدن سوان برایش مایه ی دلشوره ای دردناک شد من بودم. چون در شبهایی که غریبه ای، یا فقط آقای سوان، در خانه مان بود، مادرم به اتاق من نمی آمد"

چندین صفحه بعد او با سوان ارتباطی ذهنی برقرار می کند و او را یک همدرد می پندارد. جایی که از مادرش در مهمانی دور است و برای او یک یادداشت می فرستد:

"فکر می کردم که اگر سوان یادداشتم را می خواند و از هدف نوشتنش بو می برد، از دلشوره ای که حس کرده بودم خنده اش می گرفت؛ اما برعکس بعدها فهمیدم که دلشوره ی همسانی سالهای سال او را رنج داده بود و شاید هیچ کس به خوبی او نمی توانست حال مرا بفهمد ؛ دلشوره ی زمانی که حس می کنی آنی که دوست می داری دور از تو در جایی خوش است و دستت به او نمی رسد، را از عشق آموخته بود" شاید سوان الگویی از زندگی آینده ی او باشد به همین دلیل او خود را موظف می کند که عشق سوان را برای ما به طور کامل توصیف کند . 

این جملات انگیزه ی راوی برای روایت عشق سوان می شود و او با این همذات پنداری یک عشق کلاسیک را با همه ی پستی ها و بلندی هایش در فصل بعدی روایت می کند که در جای خویش به آن اشاره می کنیم. در ادامه به توصیف های او از کومبره و روابط حال و گذشته ی خانواده ی اشرافی اش، گوش می دهیم. این روایت ها، تصویری اکسپرسیونیستی از اشراف فرانسه و زندگی فرانسویان در برهه ای طولانی از تاریخ می دهد و یکی از موارد شهرت رمان نیز همین توصیفات دقیق و حیرت انگیز است. شاید زیباترین توصیفات او ، ترسیم زندگی یکنواخت و ملال آور عمه اش در کومبره است که باشیرینی های خاصی همراه است . نکته ی دیگر در مورد این فصل، حس آمیزی هایی ست که در جای جای صفحات آخر رمان وجود دارد و هرچه به پایان فصل نزدیک می شویم بیشتر می شود. راوی کتابخوانی قهار است. براستی یکی از توصیف های او در مورد تغییر عقیده دادن خودش و خانواده اش در مورد یکی از اشراف خواندنی ست :

 "این حرکت تند ، کپلهای لوگراندن را که گمان نمی کردم آن قدر گوشتالو باشد به حالت موجی چموش و عضلانی جابه جا کرد و نمی دانم چرا این لرزش ماده ی خام ، این موج گوشتی، که هیچ معنویتی را بیان نمی کرد و تنها شتابی از حقارت می تکانیدش، ناگهان به فکرم انداخت که شاید لوگراندن با آن چیزی که ما از او می شناختیم یکسره تفاوت داشت"

او در ادامه دچار یک عشق بچگانه به دختر سوان می شود و اندیشه های او در مورد گرمانت ها و رابطه ی آنها با سوان نیز به این شکل دیگری می دهد . پس همه چیز برای آشنایی بیشتر ما با سوان آماده می شود پس در فصل بعد به عشق سوان می پردازد. 

عشق سوان، فصلی است که ترسیم کننده ی عشقی کلاسیک و بسیار شبیه عشق های قهرمانان داستایوسکی ست. همه ی اصول کلاسیک یک عشق ناکام به تصویر کشیده می شود و چیز تازه ای ندارد ولی نکته ای که آن را خواندنی می کند، سیلان ذهن عاشق سوان است که در نوع خود شاهکاری در بسط تمامی واژه هایی ست که هر کسی غیر از پروست می توانست از آن مزخرفی بسازد که سرشار از وراجی و خزعبل تکراری باشد؛ ولی او با سبک حیرت آور خویش به تمامی صحنه های آن وامی دارد. گویی که یک فیلمی که صدها بار دیده ایم را با روایتی دیگر و با کارگردانی نفری دیگر، ببینیم و از دیدن آن لذت ببریم. این هنر پروست است . شاید زیباترین پاراگراف این بخش ، همان قسمت پایانی رمان است. جایی که سوان خسته و ناامید و حسرت زده از گذشته ی خویش این واژه ها را با خود می گوید : 

"فکرش را بکن که این همه سالهای زندگی ام را هدر دادم، مرگ خودم را خواستم، بزرگترین عشق زندگی ام را برای زنی گذاشتم که ازش خوشم نمی اومد و به من نمی خورد"

این پایان عشق سوزان سوان است. عشقی که راوی را وامی دارد که زندگی سوان را به تصویر بکشد. او با او همدردی می کند. حلقه ی اصلی داستان جستجو، عشق است. این زنجیره ی عشق است که شخصیت های جست وجو را به هم پیوند می زند. شخصیت هایی که در جریان زمان، با عشق به هم نزدیک می شوند و این نزدیکی ، هم مادی و هم معنوی ست. 

فصل پایانی رمان کم ترین حجم آن را تشکیل می دهد. فصلی که پیوست های جلد اول رمان است. جایی که پروست نتوانسته عشق راوی را به دختر سوان به پایان برساند. در این فصل است که ما با حقیقتی مواجه می شویم: عشق ناکام سوان به ازدواج او انجامیده است . او در عشق شکست خورده ولی با او ازدواج کرده است و سربستیگی های نویسنده در این مورد بالاخره آشکار و عیان می شود. در این فصل نویسنده خواسته، راوی نوجوان را نخست با جهان خارج روبرو و آشنا گرداند و بعد او را درگیر عشق کند. عشقی که به تفصیل در جلد بعدی ، در سایه ی دوشیزگان شکوفا به تصویر کشیده می شود. این زمانی ست که راوی تاحدی از انزوای خویش خارج می شود ؛او در آستانه ی عشقی آتشین است و تصاویر را به خاطر می سپارد :

"یاد یک تصویر چیزی جز حسرت یک لحظه نیست؛ و افسوس که خانه ها ، راهها ، خیابانها هم، چون سالها، گریزانند"

این جمله ی پایانی کتابی ست که خواندنش بر تمامی عمرتان اثر می گذارد. در جست و جوی زمان از دست رفته ، رمانی برای همه کس و هیچ کس است. 
منبع
کتابناک

توضیح: نظراتی که درج می شود، صرفا نظرات شخصی افراد است و لزوماً منعکس کننده دیدگاههای 'سلامت ۱۱۸' نمی باشد.

سلامت ۱۱۸: مرجع سلامت جسم و روان: پزشکی، روانشناسی، تغذیه، ورزش و زیبایی

نظر شما

پرطرفدارترین مطالب امروز

تازه های سلامت ۱۱۸

آشنایی با روش تهیه مینی شکلات‌های فندقی

بیماران دیابتی صبحانه چه بخورند؟

ترک سیگار با رایحه خوش

مهم‌ترین علائم ناشنوایی در کودکان

کورش اسدی؛ یک کتاب تازه

ربات‌هایی که با هوا کار می‌کنند!

دستیار لاغری که با غذای کمتر شکم کاربر را سیر می‌کند

اختلال خواب ارثی است

خواب خوب برای نوجوانان بیش فعال ضروری است

علایم و نشانه های پارکینسون را بشناسید

غذاهای سیر کننده کدامند؟

پال گرینگارد دارنده نوبل پزشکی درگذشت

شکست یک تیم حرفه‌ای بازی ویدیویی از هوش مصنوعی

درمان افسردگی با ترمیم پل‌های شکسته در مغز توسط کتامین

هنگام اتو کشیدن مو باید خشک، خیس یا نمناک باشه؟

عصاره دانه انگور موجب بهبود سندروم متابولیک می شود

مراقبت در خانه از مبتلایان به پارکینسون

ابزارهای تشخیص زودهنگام لکنت زبان در کودکان

احمد اقتداری از دنیا رفت

ولووها با هم لیز نمی‌خورند!

چاپ 3 بعدی اولین قلب مصنوعی با رگ و پی انسانی

13 نشانه یک پدر و مادر سمی که بسیاری آن را نمی دانند!!

نورآفتاب باعث تاری دید می شود

مزایای بی نظیر گوجه فرنگی

از تهیه پیتزا تا سلمانی در فضا!

سلامت ۱۱۸ در شبکه های اجتماعی